غزل شمارهٔ ۱۵۴۸

گفتهٔ عشاق می خوانم بلی

عشقبازی نیک می دانم بلی

دیده ام آئینهٔ گیتی نما

بر جمال خویش حیرانم بلی

بسته ام زُنار کفر زلف او

لاجرم نیکو مسلمانم بلی

دردمندم دردمندم دردمند

دُردی درد است درمانم بلی