غزل شمارهٔ ۱۵۵۲

تن فداکن تا همه تن جان شوی

جان رها کن تا همه جانان شوی

گرد این و آن چه می گردی مدام

این و آن را مان که این و آن شوی

ترک کرمان کن به مصر جان خرام

تا به کی سرگشتهٔ کرمان شوی

ماه ماهانی ببین ای نور چشم

آن او باشی چو با ماهان شوی