قطعهٔ شمارهٔ ۲۴

هیچمان از کسی دریغی نیست

آنچه داریم در ضرردان است

باز بنیاد عشق نو کردیم

با حریفی که جان جانان است

باز زُنار عشق بر بستیم

قصهٔ ما چو شیخ صنعان است

باز یوسف به مصر دل بنشست

فارغ از جاه و بند و زندان است