قطعهٔ شمارهٔ ۴۱

شیخ الاسلام احمد جامی

که دم مرده از دمش حی شد

می اوشد عسل چنین گویند

منکر او مشو مگو کی شد

باز رندی دگر به یک جذبه

خم او پاک خالی از می شد

نه میش ماندنی عسل در خم

شکرش رفت و خالی از می شد