شمارهٔ ۹

نقشبندی نقش خوبی بسته بود

خاطرش با نقش خود پیوسته بود

با خیال خویش ذوقی داشتی

هر زمان نقشی ز نو بنگاشتی

موم بودی مایهٔ نقاشیش

نقش ها می بست با اوباشیش

هرکه او نقش خوشی می ساختی

می شکستی باز و می انداختی