شمارهٔ ۳۴

گرم باش و آتشی خوش برفروز

خرقه و سجاده و هستی بسوز

صورت و معنی به این و آن گذار

دنیی و عقبی به جسم و جان گذار

جام می بگذار و ساقی را طلب

تا چو رندان مستی ای یابی عجب

بعد از آن مستی چو ما هشیار شو

عارفانه بر سر بازار شو