شمارهٔ ۴۱

آن یکی کوزه ای ز یخ برداشت

کرد پر آب یک زمان بگذاشت

چون هوا ز آفتاب گرمی یافت

گرمیش بر وجود کوزه بتافت

آب شد برف و کوزه شد با آب

اسم و رسم از میانه شد دریاب

اول ما چو آخر ما شد

قطره دریاست چون به دریا شد