شمارهٔ ۴۸
عارف راز حضرت معروف
چون سری سر او به او مکشوف
گفت سی سال شد که تا با یار
می کنم گفتگو درین بازار
من به او گفته ام سخن به خدا
خواجه گوید سخن کند با ما
سخن ما همه بود با دوست
که سمیع و بصیر و دانا اوست
عارف راز حضرت معروف
چون سری سر او به او مکشوف
گفت سی سال شد که تا با یار
می کنم گفتگو درین بازار
من به او گفته ام سخن به خدا
خواجه گوید سخن کند با ما
سخن ما همه بود با دوست
که سمیع و بصیر و دانا اوست