شمارهٔ ۵۸

تا نگیری دامن رهبر به دست

کی ز گمراهی توانی بازرست

ره بیابان است و تو گمره کجا

ره توانی برد ای مرد خدا

دیدهٔ تو بسته و راهی دراز

بی دلیلی چون روی راه حجاز

رهروی کن در طریق نیستی

شاید اندر هیچ منزل نایستی