غزل شمارهٔ ۲۱۵۳

ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

جان همه خوش است در سایه لطف جان تو

شاه همه جهان تویی اصل همه کسان تویی

چونک تو هستی آن ما نیست غم از کسان تو

ابر غم تو ای قمر آمد دوش بر جگر

گفت مرا ز بام و در صد سقط از زبان تو

جست دلم ز قال او رفت بر خیال او

شاید ای نبات خو این همه در زمان تو