غزل شمارهٔ ۲۱۵۵

کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو

کی برهد ز آب نم چون بجهد یکی ز دو

هیچ نمیرد آتشی ز آتش دیگر ای پسر

ای دل من ز عشق خون خون مرا به خون مشو

چند گریختم نشد سایه من ز من جدا

سایه بود موکلم گر چه شوم چو تار مو

نیست جز آفتاب را قوت دفع سایه‌ها

بیش کند کمش کند این تو ز آفتاب جو