غزل شمارهٔ ۲۱۵۹

باده چو هست ای صنم بازمگیر و نی مگو

عرضه مکن دو دست تی پر کن زود آن سبو

ای طربون غم شکن سنگ بر این سبو مزن

از در حق به یک سبو کم نشده‌ست آب جو

زان قدحی که ساحران جان به فدا شدند از آن

چون کف موسی نبی بزم نهاد و کرد طو

فاش بیا و فاش ده باده عشق فاش به

عید شده‌ست و عام را گر رمضان است باش گو