غزل شمارهٔ ۲۱۷۰

هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو

در آینه درتابی چون یافت صقال تو

آیینه تو را بیند اندازه عرض خود

در آینه کی گنجد اشکال کمال تو

خورشید ز خورشیدت پرسید کیت بینم

گفتا که شوم طالع در وقت زوال تو

رهوار نتانی شد این سوی که چون ناقه

بسته‌ست تو را زانو ای عقل عقال تو