غزل شمارهٔ ۲۱۷۱

گشته‌ست طپان جانم ای جان و جهان برگو

هین سلسله درجنبان ای ساقی جان برگو

سلطان خوشان آمد و آن شاه نشان آمد

تا چند کشی گوشم ای گوش کشان برگو

سری است سمندر را ز آتش بنمی سوزد

جانی است قلندر را نادرتر از آن برگو

بنگر حشر مستان از دست بنه دستان

با رطل گران پیش آ با ضرب گران برگو