غزل شمارهٔ ۲۱۷۲

هم آگه و هم ناگه مهمان من آمد او

دل گفت که کی آمد جان گفت مه مه رو

او آمد در خانه ما جمله چو دیوانه

اندر طلب آن مه رفته به میان کو

او نعره زنان گشته از خانه که این جایم

ما غافل از این نعره هم نعره زنان هر سو

آن بلبل مست ما بر گلشن ما نالان

چون فاخته ما پران فریادکنان کوکو