غزل شمارهٔ ۲۱۷۵

در خشکی ما بنگر وآن پرده تر برگو

چشم تر ما را بین ای نور بصر برگو

جمع شکران را بین در ما نگران را بین

شیرین نظران را بین هین شرح شکر برگو

امروز چنان مستی کز جوی جهان جستی

امروز اگر خواهی آن چیز دگر برگو

هر چند که استادی داد دو جهان دادی

در دست کی افتادی زان طرفه خبر برگو