غزل شمارهٔ ۲۲۰۱

در گذر آمد خیالش گفت جان این است او

پادشاه شهرهای لامکان این است او

صد هزار انگشت‌ها اندر اشارت دیده شد

سوی او از نور جان‌ها کای فلان این است او

چون زمین سرسبز گشت از عکس آن گلزار او

نعره‌ها آمد به گوشم ز آسمان این است او

هین سبکتر دست درزن در عنان مرکبش

پیش از آن کو برکشاند آن عنان این است او