غزل شمارهٔ ۲۲۰۹

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو

وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو

کژ نشین و راست بشنو عقل ماند یا خرد

ساقیی چون تو و هر دم باده منصور نو

کی تواند شیشه ای را ز آتشی برداشتن

یا می کهنه کی داند ساختن ز انگور نو

می‌چشان و می‌کشان روشن دلان را جوق جوق

تازه می‌کن این جهان کهنه را از شور نو