غزل شمارهٔ ۲۲۱۸

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

چو مرا یافته‌ای صحبت هر خام مجو

همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است

هله چون سبزه و چون بید مرو زین لب جو

پر شود خانه دل ماه رخان زیبا

گرهی همچو زلیخا گرهی یوسف رو

حلقه حلقه بر او رقص کنان دست زنان

سوی او خنبد هر یک که منم بنده تو