غزل شمارهٔ ۲۲۲۴

ای بمرده هر چه جان در پای او

هر چه گوهر غرقه در دریای او

آتش عشقش خدایی می‌کند

ای خدا هیهای او هیهای او

جبرئیل و صد چو او گر سر کشد

از سجود درگهش ای وای او

چون مثالی برنویسد در فراق

خون ببارد از خم طغرای او