غزل شمارهٔ ۲۲۴۰

ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو

زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو

تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم

گر گوهری ببین که چه دریاست آرزو

شست حق است آرزو و روح ماهی است

صیاد جان فداست چه زیباست آرزو

چون این جهان نبود خدا بود در کمال

ز آوردن من و تو چه می‌خواست آرزو