غزل شمارهٔ ۵۷۲

سبک بران چو از این بی قرار می گذری

که گر عنان بکشی شرمسار می گذری

به یاد نوش همه شعله های دوزخ عشق

زبانه ایست که از یک شرار می گذری

ز حال دل خبرم ده که داغتر شویم

وگر نه کی تو ز کس شرمسار می گذری

مرو به تاب که داری، گذر به خاطر من

خدا گواست که بی اختیار می گذری