غزل شمارهٔ ۲۲۴۹

به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو

چو اشتهای سماعت بود بگه‌تر گو

چو من ز خواب سر و پای خویش گم کردم

تو گوش من بگشایی که قصه از سر گو

چو روی روز نهان شد به زیر طره شب

بگیریم که از آن طره معنبر گو

فتاده آتش خواب اندر این نیستان‌ها

تو آمده که حدیث لب چو شکر گو