غزل شمارهٔ ۲۲۵۱

چو از سر بگیرم بود سرور او

چو من دل بجویم بود دلبر او

چو من صلح جویم شفیع او بود

چو در جنگ آیم بود خنجر او

چو در مجلس آیم شراب است و نقل

چو در گلشن آیم بود عبهر او

چو در کان روم او عقیق است و لعل

چو در بحر آیم بود گوهر او