غزل شمارهٔ ۶۴
این همه لاله که سر برزده از خاک منست
پارههای جگر سوختهٔ چاک منست
درد عشاق ز درمان کسی به نشود
خاصه دردی که نصیب دل غمناک منست
استخوانهای من از خاک درش بردارید
باغ فردوس چه جای خس و خاشاک منست؟
همه کس را به جمالش نظری هست ولی
لایق چهرهٔ پاکش نظر پاک منست