غزل شمارهٔ ۶۵

این‌چنین بی‌رحم و سنگین‌دل که جانان من‌ست

کی دل او سوزد از داغی که بر جان من‌ست؟

ناصحا، بیهوده می‌گویی که دل بردار ازو

من به فرمان دلم کی دل به فرمان من‌ست؟

در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیب

زان‌که هر دردی که از عشقست درمان من‌ست

بی‌دلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلی

آن‌چه ایشان راست مشکل، کار آسان من‌ست