غزل شمارهٔ ۶۶
به هر که قصهٔ دل گفتم دلش خونست
تو هم مپرس ز من تا نگویمت چونست
منم که درد من از هیچ بیدلی کم نیست
تویی که ناز تو از هرچه گویم افزونست
مگو که خواب اجل بست چشم مردم را
که چشمبندی آن نرگس پرافسونست
همای وصل تو پاینده باد بر سر من
که زیر سایهٔ او طالعم همایونست