غزل شمارهٔ ۸۶
چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت
تن چون موی را خواهم به گیسوی تو پیوستن
بدین تقریب خود را خواهم افگندن به پهلویت
به روی خوبت از روزی که خط بندگی دادم
ز غمهای جهان آزادم ای من بندهٔ رویت
به دور لاله و گل چون به گلگشت چمن رفتی
خجل شد آن یک از رنگ تو و آن دگر از بویت