غزل شمارهٔ ۱۱۳

افروخت رنگت از می و دل‌ها کباب شد

روی تو ماه بود و کنون آفتاب شد

گفتم به دور عشق تو سازم سرای عیش

غم‌خانه‌ای که داشتم، آن هم خراب شد

این آه گرم بی‌سببی نیست دم به دم

یا سینه‌ سوخت، یا دل سوزان کباب شد

ناصح زبان گشاد که تسکین دهد مرا

نام تو برد و موجب صد اضطراب شد