غزل شمارهٔ ۱۲۳

غم بتان مخور ای دل که زار خواهی شد

اگر عزیز جهانی، تو خوار خواهی شد

اگر چو من هوس زلف یار خواهی کرد

ز عاشقان سیه روزگار خواهی شد

تو از طریقهٔ یاری همیشه فارغ و من

نشسته‌ام به امیدی که یار خواهی شد

چو در وفای توام بر دلم جفا مپسند

که پیش اهل وفا شرمسار خواهی شد