غزل شمارهٔ ۱۳۵

پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند

بهر سلطان خیالت کشور دل ساختند

صدهزاران آفرین بر کلک نقاشان صنع

کز گل و آب این‌چنین شکل و شمایل ساختند

خوب‌رویان را جفا دادند و استغنا و ناز

بر گرفتاران، به غایت، کار مشکل ساختند

کار ما این بود کز خوبان نگه داریم دل

عاقبت ما را ز کار خویش غافل ساختند