غزل شمارهٔ ۱۳۹

چو ترک من هوس مجلس شراب کند

هزار عاشق دل‌خسته را کباب کند

خراب چون نشوم از کرشمه‌های کسی

که در کرشمهٔ اول جهان خراب کند؟

شدم ز حسرت او در نقاب خاک و هنوز

به خاک من چو رسد روی در نقاب کند

چه طالع‌ست که ناگاه بر سرم روزی

اگر فرشتهٔ رحمت رسد عذاب کند؟