غزل شمارهٔ ۱۴۹

کاکل ز چه بگذاشته‌ای تا کمر خود؟

مگذار بلاهای چنین را به سر خود

رفتار تو را گر ملک از عرش ببیند

آید به زمین فرش کند بال و پر خود

چشم تو نهان یک نظر از لطف بینداخت

ما را ز چه انداخته‌ای از نظر خود؟

دیروز ز همه عالم خبرم بود

امروز چنانم که ندارم خبر از خود