غزل شمارهٔ ۱۵۱
لعل جانبخشت که یاد از آب حیوان میدهد
زنده را جان میستاند مرده را جان میدهد
دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن
شهسوار من سمند ناز جولان میدهد
یا رب اندر ساغر دوران شراب وصل نیست
یا به دور ما همه خوناب هجران میدهد؟
دل مگر پابستهٔ زلف تو شد کز حال او
باد میآید خبرهای پریشان میدهد؟