غزل شمارهٔ ۱۵۶

اگر نه از گل نورسته بوی یار آید

هوای باغ و تماشای گل چه کار آید؟

بهار می‌رسد، آهنگ باغ کن، زان پیش

که رفته باشی و بار دگر بهار آید

ز باده سرخوشی خود، زمان زمان، نو کن

چنان مکن که رود مستی و خمار آید

فتاده کشتی عمرم به موج خیز فراق

امید نیست کزین ورطه بر کنار آید