غزل شمارهٔ ۱۸۱

جامهٔ گلگون، روی آتشناک از گل پاک‌تر

جامه آتشناک و رو از جامه آتشناک‌تر

تا چو گل نازک تنش را دیدم، از جیب قبا

سینهٔ من چاک شد، چون دامن من چاک‌تر

حیف باشد آن که: دوزم دیده بر دامان تو

زان که باشد دامانش از دیدهٔ من پاک‌تر

التماس قتل خود کردم، روان، برخاستی

الله الله! برنخیزد سرو ازین چالاک‌تر