غزل شمارهٔ ۱۸۲
هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر
او را بهانه سازم و آنجا روم بار دگر
کارم همین عشقست و من حیران کار خویشتن
ای کاش، بودی هم مرا، جز عاشقی، کار دگر
من کیستم تا خوش زیم در سایهٔ دیوار او؟
بگذار کر غم جان دهم در زیر دیوار دگر
بیرون مرو، جولان مکن، وز ناز قصد جان مکن
انگار مرد از هر طرف صد عاشق زار دگر