غزل شمارهٔ ۲۰۵

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش

ما بندهٔ توایم بترس از خدای خویش

خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش

هجر از برای غیر و وصال از برای خویش

گر دل ز کوی دوست نیامد عجب مدار

جایی نرفته است که آید به جای خویش

ای من گدای کوی تو گر نیست رحمتی

باری نظر دریغ مدار از گدای خویش