غزل شمارهٔ ۲۱۳

مهوشان در نظر کج‌نظرانند، دریغ!

انجم انجمن بی‌بصرانند، دریغ!

از گرفتاری احباب ندارند خبر

خوب‌رویان جهان بی‌خبرانند، دریغ!

گلعذاران که نمودند رخ از پردهٔ ناز

چون صبا هم‌نفس پرده‌درانند، دریغ!

چشم ما پر دُر و لعل‌ست، ولی سیم‌بران

چشم بر لعل و دُر بدگهرانند، دریغ!