غزل شمارهٔ ۲۲۱
ای در دلم آتش عشق تو صد الم
هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم
وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند
فریاد ازین عقوبت و عمر کم!
دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟
روزی که عاشقی به وجود آمد از عدم
گویند درد عشق به درمان نمیرسد
من چون زیم که عاشقم و دردمند هم