غزل شمارهٔ ۲۲۶

به یار بی‌وفا عمری وفا کردم ندانستم

به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم

دل آزاری که هرگز دیده بر مردم نیندازد

به سان مردمش در دیده جا کردم ندانستم

اگر گفتم که دارد یار من آیین دلجویی

معاذالله غلط کردم، خطا کردم، ندانستم

بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش

دریغا خانه در کوی بلا کردم ندانستم