غزل شمارهٔ ۲۳۳
کاشکی! خاک حریم حرمت میبودم
میخرامیدی و من در قدمت میبودم
بی غم عشق تو صد حیف ز عمری که گذشت!
بیش از این کاش گرفتار غمت میبودم
گر به پرسیدن من لطف نمیفرمودی
همچنان کشتهٔ تیغ دو دمت میبودم
گر به سررشتهٔ مقصود رسیدی دستم
دست در سلسلهٔ خم به خمت میبودم