غزل شمارهٔ ۲۴۳

اگر خوانی درونم بندهٔ این خاندان باشم

وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم

ندانم بندهٔ روی تو باشم یا سگ کویت

به هر نوعی که می‌خواهی بگو تا آن چنان باشم

چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت

ولی خواهم که از بهر سگانت استخوان باشم

چو از شوق تو یک دم خواب از چشمانم نمی‌آید

اجازت ده که شب‌ها گرد کویت پاسبان باشم