غزل شمارهٔ ۲۲۸۴

باده بده باد مده وز خودمان یاد مده

روز نشاط است و طرب برمنشین داد مده

آمده‌ام مست لقا کشته شمشیر فنا

گر نه چنینم تو مرا هیچ دل شاد مده

خواجه تو عارف بده‌ای نوبت دولت زده‌ای

کامل جان آمده‌ای دست به استاد مده

در ده ویرانه تو گنج نهان است ز هو

هین ده ویران تو را نیز به بغداد مده