غزل شمارهٔ ۲۲۸۵
یا رجلا حصیده مجبنه و مبخله
لیس یلذک الهوی لیس لفیک حوصله
معتمد الهوی معی مستندی و سیدی
لا کرجاک ضایع یطلبه به غربله
ای گله بیش کرده تو سیر نگشتی از گله
چون بکری است این دکان چاره نباشد از غله
حج پیاده میروی تا سر حاجیان شوی
جامه چرا دری اگر شد کف پات آبله