ملامت کردن پدر دختر خویش را

چنان تند و خودکام گشتی که هیچ

به کاری در از من نخواهی بسیچ

ز سر تاج فرهنگ بفکنده ای

ز تن جامۀ شرم برکنده ای

نگویی مرا کز چه این روزگار

گریزانی از من چو کاهل ز کار

دو چشم ترا دیدنم سرمه بود

کنون از چه گشتست آن سرمه دود