ترسانیدن گرشاسب از جادوی

بفرمود تا از شگفتی بسی

نمودند گرشاسب را هر کسی

ز تاریکی و آتش و باد و ابر

ز غول و دژم دیو وز شیر و ببر

نشد هیچ از آن کُند گرد دلیر

گذشت از میان همچو غرنده شیر

چو زی اژدها ماند یک میل راه

بدیدند در ره یکی دیده گاه