رزم پهلوان گرشاسب با اژدها و کشتن اژدها

زدش بر گلو کام و مغزش بدوخت

ز پیکان به زخم آتش اندرفروخت

چو بفراخت سر دیگری زد به خشم

ز خون چشمه بگشادش از هر دو چشم

دمید اژدها همچو ابر از نهیب

چو سیل اندر آمد ز بالا به شیب

به سینه بدرید هامون ز هم

سپر درربود از دلاور به دم