رزم سوم گرشاسب با خسرو هندوان

ز شبدیز چون شب بیفتاد پست

برون شدش چوگان سیمین ز دست

بزد روز بر چرمه تیز پوی

به میدان پیروزه زرّینه گوی

بشد مبتر از کینه تیغ آخته

به پیش بهو رزم را ساخته

چنین گفت کامروز روز منست

که بخت تو شه دلفروز منست