غزل شمارهٔ ۲۲۹۲

به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه

به دامان گل تازه درآویزیم مستانه

چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده

بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه

چو نرگس شوخ چشم آمد سمن را رشک و خشم آمد

به نسرین گفت تا ما هم براستیزیم مستانه

بت گلروی چون شکر چو غنچه بسته بود آن در

چو در بگشاد وقت آمد که درریزیم مستانه